تبليغاتX
شکر شکن
من نه منم
وبلاگ احسان
دوشنبه هشتم مهر 1387
نشد که بشه

از خوابگاه هم مضایقه کردند اصفهانیان

دیروز تلفنی با رییس امور خوابگاه های دانشگاه اصفهان صحبت کردم، گفت پاشو بیا بهت خوابگاه می دم. آخه می خواستم یه چند ماهی برم اصفهان و سریع  پایان نامه رو جمع و جورش کنم و اگه بشه با استادمون مقاله بدیم.
دیشب راه افتادم رفتم اصفهان ، بعد اونهمه تو راه بودن 3 ساعت هم منتظر شدم تا آقا جلسش تموم شد بعدش اومد گفت: من دیروز گفتم بیا، ولی الان می گم نمی شه   بش گفتم خوب مرد حسابی به همین سادگی ؟؟؟ پس این 1000 کیلومتر رفت و آمد من چی ؟ گفت : مشکل خودته ، البته با اون لهجه ی نیش دار اصفهانی .
هیچی دیگه دست از پا دراز تر برگشتم.البته یه نامه واسه رییس دانشگاه نوشتم اگه بخونه و ترتیب اثر بده (که بعیده). من موندم که  تا کی ایرانی ها به خودشون اجازه می دن که با وقت ملت اینجوری بازی کنن ؟

اینا رو ولش کنید ، دیشب یه دوست دختر و  پسر سوار اتوبوس شدن کنار همم نشستن ، چشمتون روز بد نبینه وقتی رسیدیم قم ساعت 3 نصف شب بود ، پیاده شدیم واسه استراحت، یه دفه سرو صدا بلند شد ، من که باورم نمیشد ؛این دوتا داشتن همدیگرو می زدن، نافرم!!!!! البته بیشتر دختره می زد و دریوری می گفت. خلاصه با هزار جور مکافات سوا کردیمشون و سوارشون کردیم. ولی جالب اینجا بود که فرداش تو اصفهان باهم خیلی عاشقانه راه می رفتن. خدا عاقبت همه رو بخیر کنه

+ نوشته شده در 1:33 توسط احسان.