تبليغاتX
شکر شکن
من نه منم
وبلاگ احسان
پنجشنبه هجدهم مهر 1387
تعریف تخصصی مشاغل


سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به

نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید

مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می

گوید ساعت چند است

.

 حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را می داند ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند

.

 بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد و

درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد

.

 اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی

 کرده بود امروز اتفاق نیفتاد

.

 روزنامه نگار: کسی است که 50% از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می

گذرد و 50% بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند

.

 ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهیه می گردد

که آنجا نیست

.

 هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد و با پارچه ای آن را

بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد

.

 فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند

.

 روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان

مجانی از شما می پرسد

.

 جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همه

مردم به آن نگاه می کنند، او به مردم نگاه می کند

 .

 برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی که

نمی فهمید حل می کند

 

 

+ نوشته شده در 14:23 توسط احسان.
دوشنبه هشتم مهر 1387
نشد که بشه

از خوابگاه هم مضایقه کردند اصفهانیان

دیروز تلفنی با رییس امور خوابگاه های دانشگاه اصفهان صحبت کردم، گفت پاشو بیا بهت خوابگاه می دم. آخه می خواستم یه چند ماهی برم اصفهان و سریع  پایان نامه رو جمع و جورش کنم و اگه بشه با استادمون مقاله بدیم.
دیشب راه افتادم رفتم اصفهان ، بعد اونهمه تو راه بودن 3 ساعت هم منتظر شدم تا آقا جلسش تموم شد بعدش اومد گفت: من دیروز گفتم بیا، ولی الان می گم نمی شه   بش گفتم خوب مرد حسابی به همین سادگی ؟؟؟ پس این 1000 کیلومتر رفت و آمد من چی ؟ گفت : مشکل خودته ، البته با اون لهجه ی نیش دار اصفهانی .
هیچی دیگه دست از پا دراز تر برگشتم.البته یه نامه واسه رییس دانشگاه نوشتم اگه بخونه و ترتیب اثر بده (که بعیده). من موندم که  تا کی ایرانی ها به خودشون اجازه می دن که با وقت ملت اینجوری بازی کنن ؟

اینا رو ولش کنید ، دیشب یه دوست دختر و  پسر سوار اتوبوس شدن کنار همم نشستن ، چشمتون روز بد نبینه وقتی رسیدیم قم ساعت 3 نصف شب بود ، پیاده شدیم واسه استراحت، یه دفه سرو صدا بلند شد ، من که باورم نمیشد ؛این دوتا داشتن همدیگرو می زدن، نافرم!!!!! البته بیشتر دختره می زد و دریوری می گفت. خلاصه با هزار جور مکافات سوا کردیمشون و سوارشون کردیم. ولی جالب اینجا بود که فرداش تو اصفهان باهم خیلی عاشقانه راه می رفتن. خدا عاقبت همه رو بخیر کنه

+ نوشته شده در 1:33 توسط احسان.
شنبه ششم مهر 1387
اصفهان

بوی جوی اصفهان آید همی ....  
بازم دارم اصفهانی میشم. خیلی دلم واسه اصفهان و خواجو تنگ شده.


+ نوشته شده در 13:37 توسط احسان.