تبليغاتX
شکر شکن
من نه منم
وبلاگ احسان
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386
صوفیانه ای چند ...

 

صوفی که به خواست حق راضی است دعایی ندارد

چون کسی از بایزید دعایی در خواستی ؛ گفتی : خداوندا ! خلق تو اند و تو خالق ایشان. من در میانه کیستم که میان تو و خلق تو  واسطه باشم؟ باز با خود گفتی : او دانای اسرار است؛ مرا با این فضولی چکار است ؟؟؟؟

 

خرقانی گفت : الهی چه بود که دوزخ و بهشت نبودی تا پدید آمدی که خدا پرست کیست؟؟

مردی از حلاج پرسید : راه به خدا چگونه است ؟ در جواب گفت : راه میان دو چیز باشد؛ وقتی جز خدا چیزی نیست؛ راه دیگر چه خواهد بود ؟

بایزید را پرسیدند که راه به حق چگونه است؟ گفت : تو ازمیان برخیز به خدا رسیده ای.(حافظ تو خود حجاب خودی از میان برخیز)

وقتی خرقانی به شخصی گفت : کجا میروی ؟ گفت : به حجاز. گفت : آنجا چه کنی ؟ گفت : خدای را طلب کنم.خرقانی گفت : خدای خراسان کجاست که به حجاز می باید شد ؟

ابوالعباس قصاب گفت : ابلیس کشته خداوند است. جوانمردی نبود کشته خداوند خویش را سنگ انداختن!!!

 

+ نوشته شده در 1:7 توسط احسان.